رضا قليخان هدايت
1826
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و بر امراى زمان مقدم داشتهاند محسود امرا بود و ممدوح بسيارى از فضلا شعراى آن عهد او را مدّاحى كردندى و از خوان افضالش صلهها خوردندى و از مخزن همّتش صرّهها بردندى رشيدى و مختارى و ساير معاصرين مانند ابو الفرج رونى كه بدخواه و ساعى او بود به كمالاتش اعتراف نمودندى و او را ستودندى روزگارى معزّز و مكرّم بود تا آنكه زمانه دگرگونه آئين نهاد همانا محمود بن ابراهيم بن مسعود را هواى طغيان به سر درافتاد و بعضى از ارباب اغراض نسبت اين افساد را به ندماى وى كردند لهذا سلطان ابراهيم غزنوى در سنهء 572 هريك را به عقوبتى مبتلا كرد از جمله امير مسعود بن سعد سلمان را كه از اجلّهء امرا و ندما بودى گرفته به حصار ناى كه به حصانت معروف و به متانت موصوف و مخزن و مأمن ملوك غزنويه بود محبوس نمود امير مسعود از اختر منحوس سالها در آن محبس محبوس بماند و شعرهاى عذرآميز عفوانگيز گفته به سلطان فرستاد ولى مؤثّر نيفتاده كس برنخواند تا اينكه سلطان به حكم يرليغ بليغ شهريار مرگ رحلت يافت و مسعود از حبس بيرون شتافت ديگرباره به اغواى اهل غوايت و به سعى ارباب سعايت در آن باره گرفتار آمد اوّل بار دوازده سال و كرّت ثانى بيست سال كه سى و دو سال تمام باشد آن بدر تمام و صدر انام در آن حصار هلالوار به بند گرفتار بود آخر به سعى ثقة الملك طاهر كه به مدح او گفته طاهر ثقة الملك سپهرست و جهانست آزادى يافت و آزادهوار روى دل از خدمت حضرت ملوك برتافت زهد و عبادت ورزيده قدوهء اهل معرفت گرديد نظامى عروضى سمرقندى گفته كه تا سنهء خمس و عشر و خمس مائه در عالم زيسته الحاصل وى را سه ديوان بود تازى و هندى و پارسى و آن دو ديده نگرديده ديوان اشعار فارسيهاش را قريب به هيجده هزار بيت به دست آوردم و از آن گرامىنامه اين ابيات بلند ، در اين دفتر ارجمند بنگاشتم الحق به غايت بلند سخن است از اوست : من قصائده رحمه الله عليه به نوبهاران غوّاص گشت ابر هوا * كه مى برآرد ناسفته لؤلؤ از دريا مگر كه راغ سپهر است و نرگسان انجم * مگر كه باغ بهشت است و گلبنان حورا زمين به خوبى چون روى دلبر گلرخ * هوا بخوشى چون طبع مردم دانا ز سبزه گويى درياى سبز گشته زمين * درو پديد شده شكل گنبد خضرا